تبلیغات
مجنون الحسین Y8BikEiB3Ny4iBXE1WQdhJLnEtE Y8BikEiB3Ny4iBXE1WQdhJLnEtE Y8BikEiB3Ny4iBXE1WQdhJLnEtE
مجنون الحسین
اگردین جدم زنده نمی ماندمگرباکشته شدن من پس ای شمشیرهامرافرابگیرید

صبح عاشورا دو سپاه رو در روی هم قرار داشتند، سپاه نار و سپاه نور. حسین بن علی(ع) همان یاران اندك خویش را كه به صد نفر نمی‏رسیدند سازماندهی كرد. «زهیر» را به فرماندهی جناح راست لشكر،«حبیب» را به فرماندهی جناح چپ سپاه خود گماشت. علم را به دست پر توانِ برادرش اباالفضل سپرد و خود و بنی‏هاشم در قلب سپاه قرار گرفتند.(1)

علمداری در میدانهای نبرد قدیم نقشی حسّاس داشت. پرچمدارانِ جنگ را از با صلابت‏ترین و مقاوم‏ترین نیروهای مؤمن انتخاب می‏كردند. امام از آن جهت علم را به عباس سپرد كه قمر بنی‏هاشم، كفایت بیشتر و توان افزون‏تر برای حمل پرچم و مقاومت در میدان و استواری در رزم داشت و از دیگران شایسته‏تر بود.

عاشورا صحنة رساندن پیام، اتمام حجّت، بیم دادن وانذار بود. چندین بار امام و یاران ویژه او، خطاب به سپاه دشمن سخن گفتند، شاید كه بر اثر این خطابه‏ها و موعظه‏ها وجدانشان بیدار شود و خون پسر پیامبر را نریزند. امّا دلهای آنان سنگتر از آن بود كه این موعظه‏ها و هشدارها در آن اثر كند.

فاصله خیمه گاه تا میدان چند صد متر می‏شد. در یكی از مراحلی كه امام به میدان رفت و خطاب به آن قوم سخنرانی كرد، حرفهای امام به خواهرش رسید. صدای گریه و شیون از زنان و كودكان برخاست. حضرت، عبّاس و علی اكبر را نزد آنان فرستاد كه آنان را ساكت كنند، چرا كه آنان از این پس گریه‏ها خواهند داشت.(1)

آتش جنگ افروخته شد و ابتدا به صورت نبرد تن به تن. از طرفین، دلیر مردانی قدم در میدان میگذاشتند و می‏جنگیدند. سپاه اندك و پرتوان امام، چه در نبرد تن به تن و چه در هجوم دسته‏جمعی، با حمله‏های دلیرانة خویش دشمن را می‏پراكندند. زمین زیر گامهای استوارشان می‏لرزید. می‏رزمیدند، مجروح می‏شدند، بر زمین می غلتیدند، می‏كشتند و كشته می‏شدند و زیباترین حماسه‏های جاوید را می‏آفریدند.

عباس بن علی همچنان علم بر دوش، هدایت و فرماندهی می‏كرد و از بامداد عاشورا تا لحظة شهادت، یك نفس آرام نداشت. گاهی به مدد مجروحی می‏شتافت، گاهی به یاری یك رزمنده و نجات او از محاصرة دشمن می‏پرداخت، گاهی به حمله‏های برق آسا در میدان می‏پرداخت و صفوف دشمن را از هم می‏درید و چون شیر می‏غرّید و می‏خروشید.

در یك نوبت، چهار نفر از یاران امام كه ازكوفه آمده و به او پیوسته بودند و اسب نافع بن هلال در اختیارشان بود در میدان می‏جنگیدند و در محاصرة سپاه كوفه قرار گرفتند. این چهار تن عبارت بودند از عمروبن خالد، سعد، مجمع بن عبدالله و جنادة بن حارث. شرایطی بحرانی پیش امده بود و موقعیت، بازوی اباالفضل را می‏طلبید. حسین بن علی(ع) برادرش عباس را صدا كرد و او را به یاری آنان فرستاد. حملة عباس، محاصره كنندگان را فراری داد و ان چهار نفر از صحنه نجات یافتند. آنان زخمی بودند. عباس می‏خواست آنان را به پشت خطّ حمله و نزد امام برگرداند. امّا گفتند: عباس، ما را كجا می‏بری؛ ما تصمیم به شهادت گرفته‏ایم، ما را واگذار. دوباره به جهاد پرداختند. آنان حمله می‏كردند و علمدار كربلا هم همراهی‏شان می‏كرد و نقش مدافع از آنان را داشت. آن‏قدر جنگیدند تا همه یكجا و كنار هم به شهادت رسیدند.(1)

هجوم دشمن هر لحظه افزایش می‏یافت و تعداد شهیدان جبهة امام نیز بیشتر می‏شد. هرگاه كه اوضاع نبرد تیره و تار می‏شد و هجوم سپاه كوفه شدید می‏شد عباس پا در ركاب می‏نهاد و با حملات خود كوفیان را تار و مار می‏كرد. مایة آرامش خاطر حسین بن علی(ع) بود. برادرانش را به جهاد تشویق می‏كرد. به سه برادر خویش گفت كه به میدان روند و از امام دفاع كنند.برادرانش هر سه به فیض شهادت رسیدند.(1)

روز عاشورا از ظهر گذشته بود، نبرد ادامه داشت. یاران امام تعدادی در خاك و خون غلتیده بودند. نافع بن هلال، عابس شاكری، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، حرّ، جون، زهیر بن قین، حنظله، عمروبن جناده و خیلی‏های دیگر شهید شده بودند. تشنگی بر اردوگاه امام حاكم بود.

نوبت به جوانان بنی هاشم رسیده بود. علی اكبر نخستین هاشمیی بود كه شربت شهادت نوشید. دیگران هم در پی او رفتند. مظلومیت، تنهایی و تشنگی بی‏تاب كننده بود. امّا عباس، همچنان پرچم مبارزه را استوار در دست داشت و سایه وار در پی امام حسین بود وخود را سپر حفاظتی او ساخته بود.

تشنگی بر حسین بن علی(ع) غلبه كرده بود. سوار بر اسب شد و به قصد فرات، بر بلندی مشرفِ بر آب بالا امد. می‏خواست خود را به آب فرات برساند و رفع عطش كند.عباس هم در برابر او بود و مراقب حضرت. فرمان به سپاه كوفه رسید كه مانع ورود امام به فرات شوند، چون می‏دانستند اگرامام آب بنوشد و رمقی تازه كند، تلفاتشان بسیار خواهد بود. گروهی در برابر امام صف آرایی كردند و تیراندازی به سوی امام آغاز شد. پانصد نفر مأمور بر آب بودند و در آن هیاهو میان امام و عباس فاصله انداختند. گرد عباس را گرفتند و او را از حسین بن علی جدا كردند. امّا عباس به تنهایی با آنان درگیری شدیدی داشت و مجروح شد و خود را از آن جا به امام رساند.(1)




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 آبان 1392 توسط وحید اکبری
شیعیان باگردآورى اسلحه و نیرو، پنهانى خود را براى قیام‏آماده مى‏كردند. سالهاى 6461 ه . سالهاى آماده شدن شیعیان‏براى قیام بود. گروهى از توابین، پس از مرگ یزید(64 هجرى)نزدسلیمان بن صرد آمدند و پیشنهاد كردند تا با شورش بر عمروبن‏حریث، فرماندار كوفه، قیام را آغاز كنند. سلیمان بن صردپیشنهاد آنان را نپذیرفت و گفت: قاتلان امام حسین(ع)اشراف كوفه‏و دلیران عرب هستند.

اگر الان شما قیام را آغاز كنید، زود كشته خواهید شد. سلیمان‏بن صرد به آنها پیشنهاد كرد كه افرادى را به همه‏ى شهرها وروستاها بفرستند تا مردم را براى قیام فرا خوانند.

شیعیان پیشنهاد سلیمان بن صرد را پذیرفتند و شمارى از مبلغان‏ورزیده را به صورت پنهانى به میان قبایل كوفه و روستاهاى اطراف‏فرستادند. مبلغان توابین گناه بزرگ یارى نكردن امام حسین(ع)،جنایات یزید و فسق و فجور او و نقشه‏ى خود براى قیام را به مردم‏مى‏گفتند و از آنان مى‏خواستند به آنها بپیوندند. اندك اندك‏دامنه‏ى قیام درازتر شد و شهرهاى دیگر عراق را در برگرفت.

مبلغان هماره مردم را به انتقام از قاتلان امام حسین(ع)فرامى‏خواندند و به آنها مى‏گفتند كه در صورت پیروزى قیام، خلافت رابه خاندان پیامبر واگذار خواهند كرد. بسیارى از شیعیان دعوت‏آنان را پذیرفتند و پنهانى با خرید اسلحه، خود را براى قیام‏آماده‏كردند.

سلیمان بن صرد همواره هدف‏هاى قیام را براى توابین بیان مى‏كردو مبلغانى را به مسجدها، بازارها و مراكز عمومى روستاها وشهرها مى‏فرستاد تا آنها را به قیام دعوت نمایند. مبلغان چنان‏خبره بودند و این تبلیغات چنان گسترده و پى درپى بود كه بسیارى‏از مردم، سخنان مبلغان را حفظ كرده بودند.

استقبال مردم از قیام درسال 64 هجرى بسیار چشمگیربود. مرگ‏یزید را مى‏توان علت اصلى این امر دانست. زیرا عبیدالله بن‏زیاد، حاكم بصره كه عامل اصلى قتل امام حسین(ع)و یارانش دركربلا بود. پس از مرگ یزید، از ترس از بصره گریخت و به شام‏رفت.

سلیمان بن صرد در سال 64 ه. نامه‏هایى به سعدبن حذیفه، رهبرشیعیان مداین و نیز براى مثنى بن مخرمه عبدى، از بزرگان شیعه‏بصره نوشت و آنها را به قیام فرا خواند. در نامه‏ى سلیمان بن‏صرد به آنها آمده بود:

«چون برادرانتان فكر كردند و در سرانجام كارهاى خویش دقت‏كردند، فهمیدند كه اشتباهى بزرگ انجام داند كه امام حسین(ع)رایارى ندادند و او را در برابر دشمن تنها گذاشتند، اشتباهى كه‏تاوان آن و توبه از آن، تنها با كشتن قاتلان آن حضرت و یا باكشته شدنشان خواهد بود.

برادران شما آماده‏ى قیام هستند، شما نیز بكوشید آماده شوید.

قرار است كه در اول ربیع الاخر سال 65 ه .، در نخیله، همه‏گردهم آییم تا قیام را آغاز كنیم. مى‏خواهیم شما نیز در این‏تاریخ، به ما بپیوندید و ما را در خونخواهى امام حسین(ع)یارى‏دهید. شما همواره یار، برادر و هم فكر ما بوده‏اید، اكنون نیزبا برادرانتان كه مى‏خواهند با این كار از گناه یارى نكردن آن‏حضرت، توبه كنند، همراه باشید. شایسته است كه شماهم در این‏فضیلت و ثواب سهیم باشید و بدین وسیله، نزد پروردگار توبه‏نمایید، گرچه قطع گردنها، كشته شدن فرزندان، مصادره‏ى اموال وهلاك عشایر در این كار باشد.»

سلیمان بن صرد در پایان نامه، یاد شهیدان قیام حجربن عدى راگرامى مى‏دارد. شیعیان مداین و بصره دعوت سلیمان بن صرد راپذیرفتند و به او اعلام كردند كه خود را براى قیام آماده خواهندكرد.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 فروردین 1392 توسط وحید اکبری
شیعیان باگردآورى اسلحه و نیرو، پنهانى خود را براى قیام‏آماده مى‏كردند. سالهاى 6461 ه . سالهاى آماده شدن شیعیان‏براى قیام بود. گروهى از توابین، پس از مرگ یزید(64 هجرى)نزدسلیمان بن صرد آمدند و پیشنهاد كردند تا با شورش بر عمروبن‏حریث، فرماندار كوفه، قیام را آغاز كنند. سلیمان بن صردپیشنهاد آنان را نپذیرفت و گفت: قاتلان امام حسین(ع)اشراف كوفه‏و دلیران عرب هستند.

اگر الان شما قیام را آغاز كنید، زود كشته خواهید شد. سلیمان‏بن صرد به آنها پیشنهاد كرد كه افرادى را به همه‏ى شهرها وروستاها بفرستند تا مردم را براى قیام فرا خوانند.

شیعیان پیشنهاد سلیمان بن صرد را پذیرفتند و شمارى از مبلغان‏ورزیده را به صورت پنهانى به میان قبایل كوفه و روستاهاى اطراف‏فرستادند. مبلغان توابین گناه بزرگ یارى نكردن امام حسین(ع)،جنایات یزید و فسق و فجور او و نقشه‏ى خود براى قیام را به مردم‏مى‏گفتند و از آنان مى‏خواستند به آنها بپیوندند. اندك اندك‏دامنه‏ى قیام درازتر شد و شهرهاى دیگر عراق را در برگرفت.

مبلغان هماره مردم را به انتقام از قاتلان امام حسین(ع)فرامى‏خواندند و به آنها مى‏گفتند كه در صورت پیروزى قیام، خلافت رابه خاندان پیامبر واگذار خواهند كرد. بسیارى از شیعیان دعوت‏آنان را پذیرفتند و پنهانى با خرید اسلحه، خود را براى قیام‏آماده‏كردند.

سلیمان بن صرد همواره هدف‏هاى قیام را براى توابین بیان مى‏كردو مبلغانى را به مسجدها، بازارها و مراكز عمومى روستاها وشهرها مى‏فرستاد تا آنها را به قیام دعوت نمایند. مبلغان چنان‏خبره بودند و این تبلیغات چنان گسترده و پى درپى بود كه بسیارى‏از مردم، سخنان مبلغان را حفظ كرده بودند.

استقبال مردم از قیام درسال 64 هجرى بسیار چشمگیربود. مرگ‏یزید را مى‏توان علت اصلى این امر دانست. زیرا عبیدالله بن‏زیاد، حاكم بصره كه عامل اصلى قتل امام حسین(ع)و یارانش دركربلا بود. پس از مرگ یزید، از ترس از بصره گریخت و به شام‏رفت.

سلیمان بن صرد در سال 64 ه. نامه‏هایى به سعدبن حذیفه، رهبرشیعیان مداین و نیز براى مثنى بن مخرمه عبدى، از بزرگان شیعه‏بصره نوشت و آنها را به قیام فرا خواند. در نامه‏ى سلیمان بن‏صرد به آنها آمده بود:

«چون برادرانتان فكر كردند و در سرانجام كارهاى خویش دقت‏كردند، فهمیدند كه اشتباهى بزرگ انجام داند كه امام حسین(ع)رایارى ندادند و او را در برابر دشمن تنها گذاشتند، اشتباهى كه‏تاوان آن و توبه از آن، تنها با كشتن قاتلان آن حضرت و یا باكشته شدنشان خواهد بود.

برادران شما آماده‏ى قیام هستند، شما نیز بكوشید آماده شوید.

قرار است كه در اول ربیع الاخر سال 65 ه .، در نخیله، همه‏گردهم آییم تا قیام را آغاز كنیم. مى‏خواهیم شما نیز در این‏تاریخ، به ما بپیوندید و ما را در خونخواهى امام حسین(ع)یارى‏دهید. شما همواره یار، برادر و هم فكر ما بوده‏اید، اكنون نیزبا برادرانتان كه مى‏خواهند با این كار از گناه یارى نكردن آن‏حضرت، توبه كنند، همراه باشید. شایسته است كه شماهم در این‏فضیلت و ثواب سهیم باشید و بدین وسیله، نزد پروردگار توبه‏نمایید، گرچه قطع گردنها، كشته شدن فرزندان، مصادره‏ى اموال وهلاك عشایر در این كار باشد.»




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 فروردین 1392 توسط وحید اکبری
برخى از نویسندگان براین باورند كه اسم قیام توابین ازاین‏آیه الهام گرفته بود:

(فتوبوا الى بارئكم فاقتلوا انفسكم ذلكم خیرلكم عندبارئكم‏فتاب علیكم انه هوالتواب الرحیم.

پس توبه كنید(بازگشت كنید)به سوى پروردگارتان. پس بكشیدخودتان را. این كار، نزدخداوند براى شما بهتر است. پس آنهاتوبه كردند و خداوند توبه آنان را پذیرفت. به درستى كه خداوندتوبه‏پذیر(قبول كننده توبه)و رحیم است.

این آیه درباره‏ى قوم بنى‏اسرائیل نازل شده است كه در غیاب‏حضرت موسى(ع)، آن هنگام كه آن حضرت براى عبادت به كوه رفته‏بود، به گوساله پرستى روى آورده بودند و از توحید به شرك‏گراییدند. خداوند به آنان دستور داد كه یكدیگر را بكشند تا بااین كار توبه نمایند.

برخى از نویسندگانى كه مى‏گویند نام قیام توابین از این آیه‏گرفته شده است و به همین خاطر، نیز مى‏گویند توابین، قصد خودكشى‏داشتند; آنان به شان نزول آیه و حكم شرعى آن در اسلام توجه‏نكرده‏اند. شان نزول این آیه درباره‏ى مت‏یهود بود و خودكشى دراسلام هم حرام است. در بین توابین، بویژه در بین رهبران آنهاافرادى بودند كه جزو حافظان قرآن و راویان احادیث پیامبر(ص)وفقیهان و دانشمندان شیعى بودند. بعید به نظر مى‏رسد كه آنهابراى جبران گناه خویش، با استفاده از این آیه، به نوعى خودكشى‏دست‏بیازند.

رهبران قیام توابین، همگى بیش از 60 سال داشتند، یعنى دوران‏جوانى، خامى و احساساتى را پشت‏سرگذاشته بودند و سالیان درازدر مكتب ائمه اطهار(علیهم السلام )با تفسیر قرآن، احكام شرعى ومعارف اسلامى آشنا بودند. از آنان تصور نمى‏شود كه براى جبران یك‏گناه بزرگ به گناه بزرگ دیگر روى آورند. علاوه براین كه، اگربپذیریم كه نام قیام از آیات قرآن كه دلالت‏برتوبه مى‏كند، گرفته‏شده باشد، نمى‏توان گفت كه حتما از این آیه اخذ شده باشد. مهمتراز همه، این كه در كتب تاریخى نامى براى این قیام ذكر نشده‏است، بلكه نویسندگان معاصر این قیام را «قیام توابین‏»نامیده‏اند. بنابراین اگر نام قیام از این آیه اخذ شده بود، دركتب تاریخى و احادیث اشاره‏اى به آن مى‏شد.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 فروردین 1392 توسط وحید اکبری
شیعیان كوفه هرگاه دركوچه و خیابان همدیگر را مى‏دیدند، ازیارى نكردن امام حسین(ع)خجل بودند. آنان همواره پنهانى بایكدیگر درباره‏اى قیام صحبت مى‏كردند، زیرا بسیارى از آشنایان‏آنان كه هر روز آنها را در مسجد، بازار، كوچه و... مى‏دیدند،افرادى بودند كه در روز عاشورا، علیه امام حسین(ع)شمشیر كشیده‏بودند. جاسوسان حكومت‏یزید نیز در صدد شناسایى كانون‏هاى مخالفت‏با حكومت‏بودند. شیعیان از سال 61 هجرى، از نخستین ماه‏هاى پس‏از شهادت امام‏حسین(ع)، در جلسات مخفیانه باهم در ارتباط بودندو پنهانى دیگران را به قیام دعوت مى‏كردند.

شیعیان حدود چهارسال انتظار كشیدند تا روز قیام فرار رسد.

جلسات هفتگى توابین كه پنهانى برگزار مى‏شد، با سخنرانى سلیمان‏بن صرد و دیگر سران توابین آغاز مى‏شد. شیعیان در این جلسات‏درباره چگونگى عضوگیرى، تهیه‏ى تداركات نظامى، بررسى شیوه‏هاى‏شروع قیام، تعیین زمان و مكان و بررسى اولویت‏ها در مراحل قیام‏به بحث مى‏پرداختند.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 فروردین 1392 توسط وحید اکبری
1- انتقام از قاتلان امام حسین(ع) و یاران او. 2- سپردن خلافت‏به اهل‏بیت پیامبر(ص).

خونخواهى امام حسین(ع)هدف اصلى توابین بود. آنان تنها راه‏براى تاوان اشتباه خویش را در كشتن فرمانده‏هان لشكر یزید دركربلا مى‏دانستند. آنان همچنین در صدد بودند پس از پیروزى، یزیدرا از خلافت‏خلع كنند و كارگزاران او در شهرها را عزل كنند وسپس خلافت را به اهل‏بیت پیامبر(ص)واگذار كنند.

متاسفانه برخى از نویسندگان در ارزیابى اهداف قیام توابین،دقت لازم را به خرج ندادند. آنها اگر به علت عدم همكارى توابین‏با فرماندار كوفه كه كارگزار عبدالله بن زبیر بود، پى مى‏بردند،مى‏یافتند كه توابین تنها در صدد بودند تا خلافت را به اهل‏بیت‏پیامبر(ص)واگذار كنند.

توابین از ابتداى قیام، در صدد بودند تا انتقام شهادت امام‏حسین(ع)و یارانش را از عاملان اصلى این جنایت‏بگیرند. آنهامى‏خواستند پس از پیروزى، حكومت را به خاندان پیامبر(ص)واگذارنمایند. این مطلبى است كه بارها توسط توابین بیان شد. درشعارهاى توابین در مراحل مختلف قیام، از نخستین نشست تا آخرین‏روز قیام، بارها عنوان شده است كه حكومت را به اهل‏بیت‏پیامبر(ص)خواهند سپرد. باتوجه به این كه امام سجاد(ع)تنهابازمانده‏ى خاندان امامت در آن عصر بود، بنابراین مى‏توان گفت‏توابین مى‏خواستند آن حضرت را به خلافت انتخاب كنند.

عبیدالله بن عبدالله در یكى از سخنرانى‏هایش درجمع توابین‏مى‏گوید:

«من شما را به كتاب خدا، سنت پیامبر(ص)، انتقام خون اهل‏بیت‏و جهاد با منكران دین و مارقین دعوت مى‏كنم. اگر كشته شدیم،آنچه خداوند براى نیكان قرار داده است، خیر است و اگر پیروزى‏شدیم، حكومت را به خاندان اهل‏بیت پیامبر(ص)مى‏سپاریم. »




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 فروردین 1392 توسط وحید اکبری
شیعیان كوفه در اندوه شهادت امام‏حسین(ع)و پشیمان از گناه‏بزرگ خویش، چاره جویى مى‏كردند تا بتوانند اشتباه خود را جبران‏نمایند. شمارى از رهبران قبایل و سرشناس‏ترین شیعیان در منزل‏سلیمان بن صرد گرد آمدند تا راهى براى انتقام بیابند. سلیمان‏بن صرد دراجتماع آنان گفت:

«ما وعده‏ى یارى به اهل‏بیت پیامبر(ص)دادیم، ولى یاریشان‏نكردیم و به انتظار فرجام كار ماندیم تا آن كه فرزند پیامبرمان‏كشته شد. خدا از ما راضى نخواهد شد مگر این كه با قاتلان او بجنگیم. شمشیرها را تیز كنید و هرچه مى‏توانید نیرو و اسب تهیه كنید تافراخوانده شوید.»

مسیب بن نجبه پس از حمد و ثناى خداوند، گفت: «ماگرفتار عمرطولانى شدیم و در معرض انواع آزمایشهاى الهى‏قرار گرفتیم. از خداوند مى‏خواهیم ما را در زمره‏ى افرادى قرارندهد كه به آنها گفته مى‏شود: مگر شما را به اندازه‏اى عمر ندادم‏كه پندگیرید. امیرمومنان على(ع)هم فرمود: مقدار عمرى كه خداونددر آن بر فرزند آدم اتمام حجت مى‏كند، 60 سال است. در میان ماكسى نیست كه به این سن نرسیده باشد. ما به تزكیه‏ى خود مغروربودیم و حال آنكه خداوند ما را در تمام امورى كه مربوط به پسردختر پیامبرش بود، دروغگو یافت.

نامه‏ها و فرستادگان امام حسین(ع)به ما رسید و برما اتمام حجت‏شد. از ماخواسته شد كه از آغاز تا پایان، در نها و آشكار او رایارى دهیم ولى ما از بذل جان در راه او بخل ورزید، تا این كه‏امام حسین(ع)در كنار ما كشته شد. نه با دست‏خود او را یارى‏دادیم و نه با زبان خود از او دفاع كردیم و نه با اموال و قوم‏و قبیله خود.

عذر ما در پیشگاه خداوند، به هنگام دیدار پیامبر(ص)چیست كه‏فرزند محبوبش، همراه فرزندان و خاندانش، در بین ما كشت‏شد؟! به‏خدا سوگند، هیچ عذرى نداریم مگر این كه قاتل او را و كسانى كه‏بر ضد او قیام كردند، را بكشیم و یا آن كه در این راه كشته‏شویم. شاید خداوند از ما خشنود شود.

من هنگامى كه خداوند را ملاقات مى‏كنم از عقوبت و عذاب او درامان نیستم. اى مردم! از میان خود فردى را به رهبرى انتخاب‏بكنید تا قیام را آغاز كنیم.»

رفاعد بن شداد پس از مسیب به سخنرانى پرداخت و گفت: «خداوند تو را به بهترین سخنان راهنمایى كرد. بهترین كار راكردى كه دعوت به جهاد با تبهكاران بود كه راه توبه از گناه‏بزرگ است. اگر خودت رهبرى ما را بپذیرى، ما همه قبول خواهیم‏كرد و اگر نپذیرى، پیرمرد شیعه صحابى رسول خدا(ص)و فردى كه درقبول اسلام پیشگام بود، سلیمان بن صرد خزاعى را به رهبرى برمى‏گزینیم كه به شجاعت و دوراندیشى مشهور و مورد اعتماد است.»

عبدالله بن وال و عبدالله بن سعد نیز سخنرانى كردند و ازسلیمان بن صرد و مسیب بن نجبه به نیكویى یاد كردند. سرانجام سلیمان بن صرد خزاعى به رهبرى قیام برگزیده شد.

شیعیان، همگى بر این باور بودند كه تنها راه پاك شدن لكه‏ى‏ننگ پیمان شكنى آنان، كشتن قاتلان امام حسین(ع)و یارانش است. آنان هم پیمان شده بودند كه این بار پیمان نشكنند و تا آخرین‏قطره خون، بر سر پیمان خویش بایستند. شیعیان از عملكرد گذشته‏ى‏خویش توبه كرده بودند و آماده‏ى انتقام از قاتلان امام حسین(ع)ویارانش بودند.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 فروردین 1392 توسط وحید اکبری
حجاز و عراق پس از شهادت امام حسین(ع)دوران پرحادثه‏اى راگذراند. عبدالله بن زبیر از احساسات مردم نسبت‏به شهادت امام‏حسین(ع)به نفع خود سود جست و علیه یزید طغیان كرد. روز به روزبر شمار هواداران او افزوده شد. مردم مكه و مدینه از هواداران‏او بودند. عبدالله بن زبیر با تبلیغات فراوان توانست محبوبیت‏فراوانى در بین مردم حجاز و عراق پیدا كند. مردم مدینه در سال‏63 ه .ق فرماندار آنجا را كه از سوى یزید انتخاب شده بود، عزل‏كردند و با عبدالله بن زبیر بیعت كردند. اندك اندك دامنه‏ى نفوذعبدالله بن زبیر گسترش یافت. بسیارى از كارگزاران یزید،مخفیانه با او بیعت كردند. عبدالله بن زبیر فرماندارانى براى‏شهرهاى حجاز، عراق، یمن، خراسان و مصر گسیل داشت.

یزید در سال‏63 ه ق، لشكرى تا دندان مسلح را براى بازپس‏گیرى‏مدینه گسیل داشت. لشكر یزید چنان جنایتى در حجاز انجام دادندكه تاریخ پراست از اعمال وحشیانه آنها. سه روز اموال، ناموس وجان مردم حجاز برلشكر یزید حلال شد. هزاران نفر كشته و به صدهازن مسلمان تجاوز شد. جنایت‏یزید به نام واقعه «حره‏» در تاریخ‏مشهور است. فسق و فجور یزید نیز باعث‏شد تا مردم نفرت بسیارى‏به او پیدا كنند. با مرگ یزید(64 ه.)و آغاز خلافت مروان،درگیرى‏هاى شدیدى بین لشكرهاى مروان و عبدالله بن زبیر درگرفت. مرگ یزید پایه‏هاى حكومت اموى را سست كرده بود. مروان اقتداریزید را نداشت. عبدالله بن زبیر پس از شكست در واقعه‏اى حره به‏دنبال تدارك قوا بود و این فرصت‏با مرگ یزیدى فراهم شد. مردم‏كوفه شورش كرده بودند و فرماندار آنجا كه از سوى یزید انتخاب‏شده بود، را عزل كردند.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 فروردین 1392 توسط وحید اکبری
عصر عاشورا با شهادت امام حسین(ع)و 72 نفر از بهترین ‏انسانهاى تاریخ بشریت، به غروب انجامید. كوفیان سست اراده وپیمان شكن نه تنها امام حسین(ع)را به كوفه دعوت كرده بودند،سفیرش را تنها گذاشتند و او را یارى نكردند، بلكه به كربلاآمدند و در كشتن آن حضرت شركت كردند. كوفیان مست زر و زوربودند، اما فریادهاى آتشین امام سجاد(ع)و حضرت زینب(س)در كوفه،آنان را از مستى به هوش آورد. امام سجاد(ع)كه همراه كاروان‏اهل‏بیت پیامبر(ص)به اسارت لش(ص)ریزید درآمده بود، در دروازه‏شهر كوفه خطاب به مردم كوفه گفت:

«هل تعلمون انكم كتبتم الى‏ابى وخدعتموه واعطیتموه من انفسكم‏العهدو المیثاق و البیعه و قاتلتموه.»

آیا مى‏دانید كه شما به پدرم نامه نوشتید(و او را به كوفه‏دعوت كردید)، ولى خدعه كردید و عهد و پیمان و بیعت‏خود را رهاساختید و او را به قتل رساندید؟ حضرت زینب(س)نیز خطاب به مردم‏كوفه، فریاد برآورد:

«یا اهل الكوفه! یا اهل المكر و الغدر و الخیلاء» وقتى حضرت زینب(س)خطابه ایراد كرد، مردم كوفه به یاد خطبه‏هاى‏آتشین امام على(ع)افتادند. زینب دختر على بود و اینك حلقوم‏على(ع). پدرش به كوفیان گفته بود: «یا اشباه الرجال‏» و اینك‏فریاد حضرت زینب(س)، آنان را با طنین فریاد امام على(ع)تداعى‏گرشد.

شیعیان كوفه از پیمان شكنى خود پشیمان بودند. در اندیشه‏ى‏جبران گناه و اشتباه خود بودند. آنان مخفیانه با یكدیگر صحبت‏مى‏كردند و نقشه‏ى انتقام را مى‏كشیدند.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 فروردین 1392 توسط وحید اکبری
(تعداد کل صفحات:24)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ ... ]  

کلیه مطالب درج شده در سایت و وبلاگ ازروی اسنادوکتاب های معتبرتاریخی می باشدوطبق قوانین جمهوری اسلامی ایران است و هرگونه کپی برداری یاانتشار مطالب محفوظ میباشد واستقاده ازمطالب تنها با ذکر نام و لینک مجنون الحسین مجاز است
3