تبلیغات
هَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :

صبح عاشورا دو سپاه رو در روی هم قرار داشتند، سپاه نار و سپاه نور. حسین بن علی(ع) همان یاران اندك خویش را كه به صد نفر نمی‏رسیدند سازماندهی كرد. «زهیر» را به فرماندهی جناح راست لشكر،«حبیب» را به فرماندهی جناح چپ سپاه خود گماشت. علم را به دست پر توانِ برادرش اباالفضل سپرد و خود و بنی‏هاشم در قلب سپاه قرار گرفتند.(1)

علمداری در میدانهای نبرد قدیم نقشی حسّاس داشت. پرچمدارانِ جنگ را از با صلابت‏ترین و مقاوم‏ترین نیروهای مؤمن انتخاب می‏كردند. امام از آن جهت علم را به عباس سپرد كه قمر بنی‏هاشم، كفایت بیشتر و توان افزون‏تر برای حمل پرچم و مقاومت در میدان و استواری در رزم داشت و از دیگران شایسته‏تر بود.

عاشورا صحنة رساندن پیام، اتمام حجّت، بیم دادن وانذار بود. چندین بار امام و یاران ویژه او، خطاب به سپاه دشمن سخن گفتند، شاید كه بر اثر این خطابه‏ها و موعظه‏ها وجدانشان بیدار شود و خون پسر پیامبر را نریزند. امّا دلهای آنان سنگتر از آن بود كه این موعظه‏ها و هشدارها در آن اثر كند.

فاصله خیمه گاه تا میدان چند صد متر می‏شد. در یكی از مراحلی كه امام به میدان رفت و خطاب به آن قوم سخنرانی كرد، حرفهای امام به خواهرش رسید. صدای گریه و شیون از زنان و كودكان برخاست. حضرت، عبّاس و علی اكبر را نزد آنان فرستاد كه آنان را ساكت كنند، چرا كه آنان از این پس گریه‏ها خواهند داشت.(1)

آتش جنگ افروخته شد و ابتدا به صورت نبرد تن به تن. از طرفین، دلیر مردانی قدم در میدان میگذاشتند و می‏جنگیدند. سپاه اندك و پرتوان امام، چه در نبرد تن به تن و چه در هجوم دسته‏جمعی، با حمله‏های دلیرانة خویش دشمن را می‏پراكندند. زمین زیر گامهای استوارشان می‏لرزید. می‏رزمیدند، مجروح می‏شدند، بر زمین می غلتیدند، می‏كشتند و كشته می‏شدند و زیباترین حماسه‏های جاوید را می‏آفریدند.

عباس بن علی همچنان علم بر دوش، هدایت و فرماندهی می‏كرد و از بامداد عاشورا تا لحظة شهادت، یك نفس آرام نداشت. گاهی به مدد مجروحی می‏شتافت، گاهی به یاری یك رزمنده و نجات او از محاصرة دشمن می‏پرداخت، گاهی به حمله‏های برق آسا در میدان می‏پرداخت و صفوف دشمن را از هم می‏درید و چون شیر می‏غرّید و می‏خروشید.

در یك نوبت، چهار نفر از یاران امام كه ازكوفه آمده و به او پیوسته بودند و اسب نافع بن هلال در اختیارشان بود در میدان می‏جنگیدند و در محاصرة سپاه كوفه قرار گرفتند. این چهار تن عبارت بودند از عمروبن خالد، سعد، مجمع بن عبدالله و جنادة بن حارث. شرایطی بحرانی پیش امده بود و موقعیت، بازوی اباالفضل را می‏طلبید. حسین بن علی(ع) برادرش عباس را صدا كرد و او را به یاری آنان فرستاد. حملة عباس، محاصره كنندگان را فراری داد و ان چهار نفر از صحنه نجات یافتند. آنان زخمی بودند. عباس می‏خواست آنان را به پشت خطّ حمله و نزد امام برگرداند. امّا گفتند: عباس، ما را كجا می‏بری؛ ما تصمیم به شهادت گرفته‏ایم، ما را واگذار. دوباره به جهاد پرداختند. آنان حمله می‏كردند و علمدار كربلا هم همراهی‏شان می‏كرد و نقش مدافع از آنان را داشت. آن‏قدر جنگیدند تا همه یكجا و كنار هم به شهادت رسیدند.(1)

هجوم دشمن هر لحظه افزایش می‏یافت و تعداد شهیدان جبهة امام نیز بیشتر می‏شد. هرگاه كه اوضاع نبرد تیره و تار می‏شد و هجوم سپاه كوفه شدید می‏شد عباس پا در ركاب می‏نهاد و با حملات خود كوفیان را تار و مار می‏كرد. مایة آرامش خاطر حسین بن علی(ع) بود. برادرانش را به جهاد تشویق می‏كرد. به سه برادر خویش گفت كه به میدان روند و از امام دفاع كنند.برادرانش هر سه به فیض شهادت رسیدند.(1)

روز عاشورا از ظهر گذشته بود، نبرد ادامه داشت. یاران امام تعدادی در خاك و خون غلتیده بودند. نافع بن هلال، عابس شاكری، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، حرّ، جون، زهیر بن قین، حنظله، عمروبن جناده و خیلی‏های دیگر شهید شده بودند. تشنگی بر اردوگاه امام حاكم بود.

نوبت به جوانان بنی هاشم رسیده بود. علی اكبر نخستین هاشمیی بود كه شربت شهادت نوشید. دیگران هم در پی او رفتند. مظلومیت، تنهایی و تشنگی بی‏تاب كننده بود. امّا عباس، همچنان پرچم مبارزه را استوار در دست داشت و سایه وار در پی امام حسین بود وخود را سپر حفاظتی او ساخته بود.

تشنگی بر حسین بن علی(ع) غلبه كرده بود. سوار بر اسب شد و به قصد فرات، بر بلندی مشرفِ بر آب بالا امد. می‏خواست خود را به آب فرات برساند و رفع عطش كند.عباس هم در برابر او بود و مراقب حضرت. فرمان به سپاه كوفه رسید كه مانع ورود امام به فرات شوند، چون می‏دانستند اگرامام آب بنوشد و رمقی تازه كند، تلفاتشان بسیار خواهد بود. گروهی در برابر امام صف آرایی كردند و تیراندازی به سوی امام آغاز شد. پانصد نفر مأمور بر آب بودند و در آن هیاهو میان امام و عباس فاصله انداختند. گرد عباس را گرفتند و او را از حسین بن علی جدا كردند. امّا عباس به تنهایی با آنان درگیری شدیدی داشت و مجروح شد و خود را از آن جا به امام رساند.(1)




موضوع :
زندگی نامه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام , 
عبدالله بن زبیر مانند پدرش دشمن اهل‏بیت‏بود ولى دشمن مشترك‏باعث‏شد تا در برابر شیعیان نرمى نشان دهد. او داعیه‏ى خلافت‏داشت و دشمنش یزید و سپس مروان بود. یزید، یك بار در واقعه حره‏ضربه‏اى سنگین به او وارد كرده بود و اینك پس از مرگ یزید،بهترین فرصت‏براى او فراهم شده بود تا بدون كمترین هزینه‏اى،بتواند انتقام بستاند; زیرا توابین مى‏خواستند با حكومت‏شام‏نبرد كنند. عبدالله بن زبیر با شیعیان امام على(ع)میانه‏ى خوبى‏نداشت ولى دشمن مشترك سبب شد تا فرماندارش در برابر قیام‏توابین، نرمى به خرج دهد. فرماندار كوفه، عبدالله بن یزید به مردم گفت:

به من خبر رسیده است كه گروهى از شما مى‏خواهند به خونخواهى‏حسین(ع)قیام كنند. خداوند این گروه را مورد رحمت‏خود قرار دهد. به خدا سوگند، به من گفتند كه چه افرادى مى‏خواهند قیام كنند وخانه‏هایشان راهم نشان دادند و حتى دستور دادند تا آنها رادستگیر كنم; اما من خوددارى كردم و گفتم:

اگر بامن جنگ كردند، با آنان مى‏جنگم ولى براى چه با من جنگ‏كنند؟! به خدا سوگند، من قاتل حسین(ع)نیستم. به خدا سوگند، من‏هم از كشته شدن او كه رحمت‏خدا براوباد. ناراحت‏شدم. به‏هرحال، افرادى كه مى‏خواهند قیام كنند، در امان هستند. آشكاراقیام كنند و به سوى قاتل حسین(ع)به راه بیفتند. من هم پشتیبان‏شما هستم. پسرزیاد قاتل حسین(ع)و یارانش است.او در حال لشكركشى‏به عراق است. من دیشب او را در كنار پل «منبج‏» دیدم.

ابراهیم بن محمد بن طلحه(نوه‏ى طلحه)كه سرپرست‏خراج(مالیات)كوفه بود، از سخنان فرماندار بر آشفت و به مردم‏گفت: اى مردم! سخنان این مرد سست و چرب زبان، شما را غافل‏نكند. هركسى قیام كند، كشته خواهد شد. اگر كسى علیه ما قیام‏كند، او را خواهیم كشت.

مسیب بن نجبه سخنان او را قطع كرد و گفت: اى فرزند پیمان شكنان(ناكثین)! تو با شمشیر خود ما را تهدیدمى‏كنى! تو زبون‏تراز آن هستى كه ما راتهدید كنى. ما تو را به‏خاطر دشمنى با ما، سرزنش نمى‏كنیم، چون پدر بزرگ و پدرت راكشته‏ایم.

عبدالله بن وال هم گفت: چرا بین ما و فرماندار دخالت مى‏كنى؟! تو حاكم كوفه نیستى، تو تنها مامور دریافت جزیه هستى.

ابراهیم بن محمدبن طلحه، فرماندار كوفه را تهدید كرد كه به‏ابن زبیر گزارش خواهد داد. فرماندار كوفه با عذرخواهى از اومانع این كار شد.

سخنان فرماندار كوفه، توابین را داراى یك فرصت طلایى براى‏شروع قیام نمود. دیگر نیازى به فعالیت‏هاى پنهانى نبود. تبلیغات‏و عضوگیرى توابین سرعت گرفت. روز به روز برشمار افرادى كه براى‏خوانخواهى امام حسین(ع)اسم نوشته بودند، اضافه شد.




موضوع :
بعدازشهادت امام حسین علیه السلام , 
عبدالله بن زبیر مانند پدرش دشمن اهل‏بیت‏بود ولى دشمن مشترك‏باعث‏شد تا در برابر شیعیان نرمى نشان دهد. او داعیه‏ى خلافت‏داشت و دشمنش یزید و سپس مروان بود. یزید، یك بار در واقعه حره‏ضربه‏اى سنگین به او وارد كرده بود و اینك پس از مرگ یزید،بهترین فرصت‏براى او فراهم شده بود تا بدون كمترین هزینه‏اى،بتواند انتقام بستاند; زیرا توابین مى‏خواستند با حكومت‏شام‏نبرد كنند. عبدالله بن زبیر با شیعیان امام على(ع)میانه‏ى خوبى‏نداشت ولى دشمن مشترك سبب شد تا فرماندارش در برابر قیام‏توابین، نرمى به خرج دهد. فرماندار كوفه، عبدالله بن یزید به مردم گفت:

به من خبر رسیده است كه گروهى از شما مى‏خواهند به خونخواهى‏حسین(ع)قیام كنند. خداوند این گروه را مورد رحمت‏خود قرار دهد. به خدا سوگند، به من گفتند كه چه افرادى مى‏خواهند قیام كنند وخانه‏هایشان راهم نشان دادند و حتى دستور دادند تا آنها رادستگیر كنم; اما من خوددارى كردم و گفتم:

اگر بامن جنگ كردند، با آنان مى‏جنگم ولى براى چه با من جنگ‏كنند؟! به خدا سوگند، من قاتل حسین(ع)نیستم. به خدا سوگند، من‏هم از كشته شدن او كه رحمت‏خدا براوباد. ناراحت‏شدم. به‏هرحال، افرادى كه مى‏خواهند قیام كنند، در امان هستند. آشكاراقیام كنند و به سوى قاتل حسین(ع)به راه بیفتند. من هم پشتیبان‏شما هستم. پسرزیاد قاتل حسین(ع)و یارانش است.او در حال لشكركشى‏به عراق است. من دیشب او را در كنار پل «منبج‏» دیدم.

ابراهیم بن محمد بن طلحه(نوه‏ى طلحه)كه سرپرست‏خراج(مالیات)كوفه بود، از سخنان فرماندار بر آشفت و به مردم‏گفت: اى مردم! سخنان این مرد سست و چرب زبان، شما را غافل‏نكند. هركسى قیام كند، كشته خواهد شد. اگر كسى علیه ما قیام‏كند، او را خواهیم كشت.

مسیب بن نجبه سخنان او را قطع كرد و گفت: اى فرزند پیمان شكنان(ناكثین)! تو با شمشیر خود ما را تهدیدمى‏كنى! تو زبون‏تراز آن هستى كه ما راتهدید كنى. ما تو را به‏خاطر دشمنى با ما، سرزنش نمى‏كنیم، چون پدر بزرگ و پدرت راكشته‏ایم.

عبدالله بن وال هم گفت: چرا بین ما و فرماندار دخالت مى‏كنى؟! تو حاكم كوفه نیستى، تو تنها مامور دریافت جزیه هستى.

ابراهیم بن محمدبن طلحه، فرماندار كوفه را تهدید كرد كه به‏ابن زبیر گزارش خواهد داد. فرماندار كوفه با عذرخواهى از اومانع این كار شد.

سخنان فرماندار كوفه، توابین را داراى یك فرصت طلایى براى‏شروع قیام نمود. دیگر نیازى به فعالیت‏هاى پنهانى نبود. تبلیغات‏و عضوگیرى توابین سرعت گرفت. روز به روز برشمار افرادى كه براى‏خوانخواهى امام حسین(ع)اسم نوشته بودند، اضافه شد.




موضوع :
زندگی نامه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام , 
توابین، پنهانى به خرید اسلحه مى‏پرداختند. آنان از ترس فاش شدن نقشه‏ى قیام، در تهیه‏ى ساز و برگ نظامى‏احتیاط فراوان به خرج مى‏دادند. كوفه پس از مرگ یزید، دوران‏پرتلاطمى را گذراند. سه فرماندار پس از مرگ یزید، در مدت شش ماه‏به كوفه آمده بودند و زمامدارى آنجا را برعهده گرفته بودند.

فرماندار نخست، كارگزار یزید بود. مردم كوفه پس از مرگ یزیدسربه شورش گذاشتند و عمروبن حریث را عزل و «عامر بن مسعود»را به فرماندارى كوفه نصب كردند.

همان طور كه قبلا گفتیم، رهبران قیام توابین بااین شورش موافق‏نبودند. سه ماه از این شورش نگذشت كه عبدالله‏بن‏زبیر، فرماندارمنتخب مردم را عزل و «عبدالله بن یزید» را به جاى او نصب‏كرد.

شیعیان پنهانى با یكدیگر جلساتى داشتند و مبلغان توابین نیزفعالیت‏هاى تبلیغى خود را ادامه دادند. كوفه در تب و تاب یك‏جنبش بزرگ مى‏سوخت تا این كه فرماندار جدید، در نخستین عكس‏العمل در برابر اقدامات توابین، موقعیت تازه‏اى براى قیام فراهم‏ساخت.




موضوع :
بعدازشهادت امام حسین علیه السلام , 
شیعیان باگردآورى اسلحه و نیرو، پنهانى خود را براى قیام‏آماده مى‏كردند. سالهاى 6461 ه . سالهاى آماده شدن شیعیان‏براى قیام بود. گروهى از توابین، پس از مرگ یزید(64 هجرى)نزدسلیمان بن صرد آمدند و پیشنهاد كردند تا با شورش بر عمروبن‏حریث، فرماندار كوفه، قیام را آغاز كنند. سلیمان بن صردپیشنهاد آنان را نپذیرفت و گفت: قاتلان امام حسین(ع)اشراف كوفه‏و دلیران عرب هستند.

اگر الان شما قیام را آغاز كنید، زود كشته خواهید شد. سلیمان‏بن صرد به آنها پیشنهاد كرد كه افرادى را به همه‏ى شهرها وروستاها بفرستند تا مردم را براى قیام فرا خوانند.

شیعیان پیشنهاد سلیمان بن صرد را پذیرفتند و شمارى از مبلغان‏ورزیده را به صورت پنهانى به میان قبایل كوفه و روستاهاى اطراف‏فرستادند. مبلغان توابین گناه بزرگ یارى نكردن امام حسین(ع)،جنایات یزید و فسق و فجور او و نقشه‏ى خود براى قیام را به مردم‏مى‏گفتند و از آنان مى‏خواستند به آنها بپیوندند. اندك اندك‏دامنه‏ى قیام درازتر شد و شهرهاى دیگر عراق را در برگرفت.

مبلغان هماره مردم را به انتقام از قاتلان امام حسین(ع)فرامى‏خواندند و به آنها مى‏گفتند كه در صورت پیروزى قیام، خلافت رابه خاندان پیامبر واگذار خواهند كرد. بسیارى از شیعیان دعوت‏آنان را پذیرفتند و پنهانى با خرید اسلحه، خود را براى قیام‏آماده‏كردند.

سلیمان بن صرد همواره هدف‏هاى قیام را براى توابین بیان مى‏كردو مبلغانى را به مسجدها، بازارها و مراكز عمومى روستاها وشهرها مى‏فرستاد تا آنها را به قیام دعوت نمایند. مبلغان چنان‏خبره بودند و این تبلیغات چنان گسترده و پى درپى بود كه بسیارى‏از مردم، سخنان مبلغان را حفظ كرده بودند.

استقبال مردم از قیام درسال 64 هجرى بسیار چشمگیربود. مرگ‏یزید را مى‏توان علت اصلى این امر دانست. زیرا عبیدالله بن‏زیاد، حاكم بصره كه عامل اصلى قتل امام حسین(ع)و یارانش دركربلا بود. پس از مرگ یزید، از ترس از بصره گریخت و به شام‏رفت.

سلیمان بن صرد در سال 64 ه. نامه‏هایى به سعدبن حذیفه، رهبرشیعیان مداین و نیز براى مثنى بن مخرمه عبدى، از بزرگان شیعه‏بصره نوشت و آنها را به قیام فرا خواند. در نامه‏ى سلیمان بن‏صرد به آنها آمده بود:

«چون برادرانتان فكر كردند و در سرانجام كارهاى خویش دقت‏كردند، فهمیدند كه اشتباهى بزرگ انجام داند كه امام حسین(ع)رایارى ندادند و او را در برابر دشمن تنها گذاشتند، اشتباهى كه‏تاوان آن و توبه از آن، تنها با كشتن قاتلان آن حضرت و یا باكشته شدنشان خواهد بود.

برادران شما آماده‏ى قیام هستند، شما نیز بكوشید آماده شوید.

قرار است كه در اول ربیع الاخر سال 65 ه .، در نخیله، همه‏گردهم آییم تا قیام را آغاز كنیم. مى‏خواهیم شما نیز در این‏تاریخ، به ما بپیوندید و ما را در خونخواهى امام حسین(ع)یارى‏دهید. شما همواره یار، برادر و هم فكر ما بوده‏اید، اكنون نیزبا برادرانتان كه مى‏خواهند با این كار از گناه یارى نكردن آن‏حضرت، توبه كنند، همراه باشید. شایسته است كه شماهم در این‏فضیلت و ثواب سهیم باشید و بدین وسیله، نزد پروردگار توبه‏نمایید، گرچه قطع گردنها، كشته شدن فرزندان، مصادره‏ى اموال وهلاك عشایر در این كار باشد.»

سلیمان بن صرد در پایان نامه، یاد شهیدان قیام حجربن عدى راگرامى مى‏دارد. شیعیان مداین و بصره دعوت سلیمان بن صرد راپذیرفتند و به او اعلام كردند كه خود را براى قیام آماده خواهندكرد.


شیعیان باگردآورى اسلحه و نیرو، پنهانى خود را براى قیام‏آماده مى‏كردند. سالهاى 6461 ه . سالهاى آماده شدن شیعیان‏براى قیام بود. گروهى از توابین، پس از مرگ یزید(64 هجرى)نزدسلیمان بن صرد آمدند و پیشنهاد كردند تا با شورش بر عمروبن‏حریث، فرماندار كوفه، قیام را آغاز كنند. سلیمان بن صردپیشنهاد آنان را نپذیرفت و گفت: قاتلان امام حسین(ع)اشراف كوفه‏و دلیران عرب هستند.

اگر الان شما قیام را آغاز كنید، زود كشته خواهید شد. سلیمان‏بن صرد به آنها پیشنهاد كرد كه افرادى را به همه‏ى شهرها وروستاها بفرستند تا مردم را براى قیام فرا خوانند.

شیعیان پیشنهاد سلیمان بن صرد را پذیرفتند و شمارى از مبلغان‏ورزیده را به صورت پنهانى به میان قبایل كوفه و روستاهاى اطراف‏فرستادند. مبلغان توابین گناه بزرگ یارى نكردن امام حسین(ع)،جنایات یزید و فسق و فجور او و نقشه‏ى خود براى قیام را به مردم‏مى‏گفتند و از آنان مى‏خواستند به آنها بپیوندند. اندك اندك‏دامنه‏ى قیام درازتر شد و شهرهاى دیگر عراق را در برگرفت.

مبلغان هماره مردم را به انتقام از قاتلان امام حسین(ع)فرامى‏خواندند و به آنها مى‏گفتند كه در صورت پیروزى قیام، خلافت رابه خاندان پیامبر واگذار خواهند كرد. بسیارى از شیعیان دعوت‏آنان را پذیرفتند و پنهانى با خرید اسلحه، خود را براى قیام‏آماده‏كردند.

سلیمان بن صرد همواره هدف‏هاى قیام را براى توابین بیان مى‏كردو مبلغانى را به مسجدها، بازارها و مراكز عمومى روستاها وشهرها مى‏فرستاد تا آنها را به قیام دعوت نمایند. مبلغان چنان‏خبره بودند و این تبلیغات چنان گسترده و پى درپى بود كه بسیارى‏از مردم، سخنان مبلغان را حفظ كرده بودند.

استقبال مردم از قیام درسال 64 هجرى بسیار چشمگیربود. مرگ‏یزید را مى‏توان علت اصلى این امر دانست. زیرا عبیدالله بن‏زیاد، حاكم بصره كه عامل اصلى قتل امام حسین(ع)و یارانش دركربلا بود. پس از مرگ یزید، از ترس از بصره گریخت و به شام‏رفت.

سلیمان بن صرد در سال 64 ه. نامه‏هایى به سعدبن حذیفه، رهبرشیعیان مداین و نیز براى مثنى بن مخرمه عبدى، از بزرگان شیعه‏بصره نوشت و آنها را به قیام فرا خواند. در نامه‏ى سلیمان بن‏صرد به آنها آمده بود:

«چون برادرانتان فكر كردند و در سرانجام كارهاى خویش دقت‏كردند، فهمیدند كه اشتباهى بزرگ انجام داند كه امام حسین(ع)رایارى ندادند و او را در برابر دشمن تنها گذاشتند، اشتباهى كه‏تاوان آن و توبه از آن، تنها با كشتن قاتلان آن حضرت و یا باكشته شدنشان خواهد بود.

برادران شما آماده‏ى قیام هستند، شما نیز بكوشید آماده شوید.

قرار است كه در اول ربیع الاخر سال 65 ه .، در نخیله، همه‏گردهم آییم تا قیام را آغاز كنیم. مى‏خواهیم شما نیز در این‏تاریخ، به ما بپیوندید و ما را در خونخواهى امام حسین(ع)یارى‏دهید. شما همواره یار، برادر و هم فكر ما بوده‏اید، اكنون نیزبا برادرانتان كه مى‏خواهند با این كار از گناه یارى نكردن آن‏حضرت، توبه كنند، همراه باشید. شایسته است كه شماهم در این‏فضیلت و ثواب سهیم باشید و بدین وسیله، نزد پروردگار توبه‏نمایید، گرچه قطع گردنها، كشته شدن فرزندان، مصادره‏ى اموال وهلاك عشایر در این كار باشد.»




موضوع :
بعدازشهادت امام حسین علیه السلام , 


تعداد صفحات : 38

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |