تبلیغات
مجنون الحسین - تصمیم سفر عراق و نامه بنی هاشم Y8BikEiB3Ny4iBXE1WQdhJLnEtE Y8BikEiB3Ny4iBXE1WQdhJLnEtE Y8BikEiB3Ny4iBXE1WQdhJLnEtE
مجنون الحسین
اگردین جدم زنده نمی ماندمگرباکشته شدن من پس ای شمشیرهامرافرابگیرید
آه از این دنیا! و دور باد این زندگی در حالی که دنیا بر کسی همچون فرزند رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و ریحانه ی آن حضرت، تنگ می شود و امواج غمها او را دست به دست می کنند و نمی داند که به کجا برود و به کجا روی آورد؛ زیرا خبرهایی دریافت داشته است که یزید ستمگر به مأمورانش دستور داده او را ترور کنند هرچند به پرده های کعبه آویزان شده باشد.....

آه از این دنیا! و دور باد این زندگی در حالی که دنیا بر کسی همچون فرزند رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و ریحانه ی آن حضرت، تنگ می شود و امواج غمها او را دست به دست می کنند و نمی داند که به کجا برود و به کجا روی آورد؛ زیرا خبرهایی دریافت داشته است که یزید ستمگر به مأمورانش دستور داده او را ترور کنند هرچند به پرده های کعبه آویزان شده باشد.....
سبط پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله یقین پیدا کرده بود که یزید او را به حال خود نخواهد گذاشت و حتماً خونش را خواهد ریخت و حرمتش را خواهد شکست و این مطلب را در موارد بسیاری بیان فرموده بود، از آن جمله:
1- «جعفر بن سلیمان ضبعی» روایت کرده که آن حضرت علیه السلام فرمود: «به خدا مرا رها نخواهند کرد تا این خون را- در این حال به قلب شریفش اشاره نمود- از درونم خارج کنند و هرگاه این کار را بکنند، خداوند کسی را بر آنها مسلط می کند که آنانرا ذلیل سازد تا آنجا که از کهنه ی کنیزان هم خوارتر شوند» .
2- امام علیه السلام به برادرش «محمد بن حنفیه» فرمود: «اگر وارد لانه ی یکی از این خزندگان شوم، مرا خارج خواهند ساخت تا بکشند»  .
3- «معاویة بن قره» روایت کرده که حضرت حسین علیه السلام فرمود: «به خدا! به من ستم می کنند آنگونه که بنی اسرائیل در روز شنبه، ستم کردند» .
حیرت، بر امام مستولی شد و امواجی از حزن و اندوه، آن حضرت را فراگرفت. فضا در برابرش با ابرهای تیره ای از مشکلات هولناک و حوادث سهمگین پوشیده گردید؛ زیرا امام، اگر در مکه می ماند، از ترور، هراسان بود، اگر به سوی عراق می رفت،از اهل کوفه مطمئن نبود چون آنان به وی بی وفایی و خیانت خواهند کرد و امام، این مطلب را به کسی که او را در راه دیده بود، بیان کرد، «یزید رشک» در این باره روایت می کند کسی که با حسین برخورد کرده بود، گفت: من چادرهایی را دیدم که در منطقه ای از صحرا، بر پا شده بودند، گفتم: اینها برای کیست؟
گفتند: اینها برای حسین علیه السلام هستند.
پس به سوی او رفتم و دیدم پیرمردی است که قرآن می خواند در حالی که اشک برگونه ها و محاسنش سرازیر است. به او گفتم: پدر و مادرم فدایت باد! ای فرزند دخت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله! چه چیزی تو را به این سرزمین و صحرایی که کسی در آن نیست، آورده است؟ فرمود: اینها نامه های اهل کوفه به من است، من آنها را جز قاتلان خویش نمی بینم، وقتی این کار را کردند دیگر هیچ حرمتی برای خدا باقی نخواهند گذاشت، مگر آنکه آنرا می درند، خداوند هم بر آنان کسی را مسلط می سازد که خوارشان نماید تا جایی که از کهنه ی کنیزی هم پست تر گردند .
آن حضرت، نسبت به اهل کوفه دلخوش نبود؛ زیرا از حیله و بی وفایی آنان آگاه بود که آنها دشمنانی بر ضد وی خواهند بود و همدست دشمنانش خواهند شد.
به هر حال، ما به بعضی از حوادثی که در مکه پیش از سفر آن حضرت بر او گذشت، اشاره ای می نماییم و انگیزه های هجرتش به عراق و ماجراهای میان راه را بیان می کنیم.

هنگامی که امام بر ترک مکه به سوی عراق تصمیم گرفت، این نامه را به بنی هاشم نوشت که در آن، بعد از نام خدا آمده بود: «از حسین بن علی به برادرش محمد و هر که از بنی هاشم نزد وی باشد، اما بعد: هرکس به من بپیوندد، شهید می گردد و هر کس به من ملحق نشود، به پیروزی نخواهد رسید، والسلام» .
امام علیه السلام خاندان نبوی را مطلع ساخت که هر کس از آنان به وی ملحق شود،شهادت را به دست می آورد و هر کس به وی نپیوندد، پیروزی را به دست نخواهد آورد، اما این کدام فتح است که امام آنرا در نظر داشته است؟


این همان فتحی است که هیچیک از رهبران جهان و قهرمانان تاریخ، بجز آن حضرت، آنرا به دست نیاورده اند؛ زیرا عقاید وی پیروز گشت و ارزشهای او به بار نشسته و دنیا با فداکاریش درخشان شد و نام وی سمبل حق و عدالت گردید و شخصیت عظیمش اینک از آن یک امّت و نه امّتی دیگر و یا طایفه ای و نه طایفه ای دیگر نیست، بلکه از آن همه ی انسانیّت بی همتا در هر زمان و مکان می باشد، پس کدام فتحی، از این عظیم تر و کدام پیروزی از این پیروزی والاتر است؟
نگامی که نامه ی امام در مدینه به بنی هاشم رسید، گروهی از آنان برای پیوستن به وی شتافتند تا فتح و شهادت را در خدمت ریحانه ی رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به دست آورند، عموزادگان و برادرانش در میان آنان بودند همچنانکه محمد بن حنفیه نیز همراه آنان، حرکت کرد تا امام را از سفر به عراق بازدارد، ولی امام پیشنهاد وی را نپذیرفت، گفتگوی او را در مباحث پیشین بیان کردیم.





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 بهمن 1390 توسط وحید اکبری
کلیه مطالب درج شده در سایت و وبلاگ ازروی اسنادوکتاب های معتبرتاریخی می باشدوطبق قوانین جمهوری اسلامی ایران است و هرگونه کپی برداری یاانتشار مطالب محفوظ میباشد واستقاده ازمطالب تنها با ذکر نام و لینک مجنون الحسین مجاز است
3