تبلیغات
مجنون الحسین - مطالب هفته چهارم فروردین 1392 Y8BikEiB3Ny4iBXE1WQdhJLnEtE Y8BikEiB3Ny4iBXE1WQdhJLnEtE Y8BikEiB3Ny4iBXE1WQdhJLnEtE
مجنون الحسین
اگردین جدم زنده نمی ماندمگرباکشته شدن من پس ای شمشیرهامرافرابگیرید
1- انتقام از قاتلان امام حسین(ع) و یاران او. 2- سپردن خلافت‏به اهل‏بیت پیامبر(ص).

خونخواهى امام حسین(ع)هدف اصلى توابین بود. آنان تنها راه‏براى تاوان اشتباه خویش را در كشتن فرمانده‏هان لشكر یزید دركربلا مى‏دانستند. آنان همچنین در صدد بودند پس از پیروزى، یزیدرا از خلافت‏خلع كنند و كارگزاران او در شهرها را عزل كنند وسپس خلافت را به اهل‏بیت پیامبر(ص)واگذار كنند.

متاسفانه برخى از نویسندگان در ارزیابى اهداف قیام توابین،دقت لازم را به خرج ندادند. آنها اگر به علت عدم همكارى توابین‏با فرماندار كوفه كه كارگزار عبدالله بن زبیر بود، پى مى‏بردند،مى‏یافتند كه توابین تنها در صدد بودند تا خلافت را به اهل‏بیت‏پیامبر(ص)واگذار كنند.

توابین از ابتداى قیام، در صدد بودند تا انتقام شهادت امام‏حسین(ع)و یارانش را از عاملان اصلى این جنایت‏بگیرند. آنهامى‏خواستند پس از پیروزى، حكومت را به خاندان پیامبر(ص)واگذارنمایند. این مطلبى است كه بارها توسط توابین بیان شد. درشعارهاى توابین در مراحل مختلف قیام، از نخستین نشست تا آخرین‏روز قیام، بارها عنوان شده است كه حكومت را به اهل‏بیت‏پیامبر(ص)خواهند سپرد. باتوجه به این كه امام سجاد(ع)تنهابازمانده‏ى خاندان امامت در آن عصر بود، بنابراین مى‏توان گفت‏توابین مى‏خواستند آن حضرت را به خلافت انتخاب كنند.

عبیدالله بن عبدالله در یكى از سخنرانى‏هایش درجمع توابین‏مى‏گوید:

«من شما را به كتاب خدا، سنت پیامبر(ص)، انتقام خون اهل‏بیت‏و جهاد با منكران دین و مارقین دعوت مى‏كنم. اگر كشته شدیم،آنچه خداوند براى نیكان قرار داده است، خیر است و اگر پیروزى‏شدیم، حكومت را به خاندان اهل‏بیت پیامبر(ص)مى‏سپاریم. »




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 فروردین 1392 توسط وحید اکبری
شیعیان كوفه در اندوه شهادت امام‏حسین(ع)و پشیمان از گناه‏بزرگ خویش، چاره جویى مى‏كردند تا بتوانند اشتباه خود را جبران‏نمایند. شمارى از رهبران قبایل و سرشناس‏ترین شیعیان در منزل‏سلیمان بن صرد گرد آمدند تا راهى براى انتقام بیابند. سلیمان‏بن صرد دراجتماع آنان گفت:

«ما وعده‏ى یارى به اهل‏بیت پیامبر(ص)دادیم، ولى یاریشان‏نكردیم و به انتظار فرجام كار ماندیم تا آن كه فرزند پیامبرمان‏كشته شد. خدا از ما راضى نخواهد شد مگر این كه با قاتلان او بجنگیم. شمشیرها را تیز كنید و هرچه مى‏توانید نیرو و اسب تهیه كنید تافراخوانده شوید.»

مسیب بن نجبه پس از حمد و ثناى خداوند، گفت: «ماگرفتار عمرطولانى شدیم و در معرض انواع آزمایشهاى الهى‏قرار گرفتیم. از خداوند مى‏خواهیم ما را در زمره‏ى افرادى قرارندهد كه به آنها گفته مى‏شود: مگر شما را به اندازه‏اى عمر ندادم‏كه پندگیرید. امیرمومنان على(ع)هم فرمود: مقدار عمرى كه خداونددر آن بر فرزند آدم اتمام حجت مى‏كند، 60 سال است. در میان ماكسى نیست كه به این سن نرسیده باشد. ما به تزكیه‏ى خود مغروربودیم و حال آنكه خداوند ما را در تمام امورى كه مربوط به پسردختر پیامبرش بود، دروغگو یافت.

نامه‏ها و فرستادگان امام حسین(ع)به ما رسید و برما اتمام حجت‏شد. از ماخواسته شد كه از آغاز تا پایان، در نها و آشكار او رایارى دهیم ولى ما از بذل جان در راه او بخل ورزید، تا این كه‏امام حسین(ع)در كنار ما كشته شد. نه با دست‏خود او را یارى‏دادیم و نه با زبان خود از او دفاع كردیم و نه با اموال و قوم‏و قبیله خود.

عذر ما در پیشگاه خداوند، به هنگام دیدار پیامبر(ص)چیست كه‏فرزند محبوبش، همراه فرزندان و خاندانش، در بین ما كشت‏شد؟! به‏خدا سوگند، هیچ عذرى نداریم مگر این كه قاتل او را و كسانى كه‏بر ضد او قیام كردند، را بكشیم و یا آن كه در این راه كشته‏شویم. شاید خداوند از ما خشنود شود.

من هنگامى كه خداوند را ملاقات مى‏كنم از عقوبت و عذاب او درامان نیستم. اى مردم! از میان خود فردى را به رهبرى انتخاب‏بكنید تا قیام را آغاز كنیم.»

رفاعد بن شداد پس از مسیب به سخنرانى پرداخت و گفت: «خداوند تو را به بهترین سخنان راهنمایى كرد. بهترین كار راكردى كه دعوت به جهاد با تبهكاران بود كه راه توبه از گناه‏بزرگ است. اگر خودت رهبرى ما را بپذیرى، ما همه قبول خواهیم‏كرد و اگر نپذیرى، پیرمرد شیعه صحابى رسول خدا(ص)و فردى كه درقبول اسلام پیشگام بود، سلیمان بن صرد خزاعى را به رهبرى برمى‏گزینیم كه به شجاعت و دوراندیشى مشهور و مورد اعتماد است.»

عبدالله بن وال و عبدالله بن سعد نیز سخنرانى كردند و ازسلیمان بن صرد و مسیب بن نجبه به نیكویى یاد كردند. سرانجام سلیمان بن صرد خزاعى به رهبرى قیام برگزیده شد.

شیعیان، همگى بر این باور بودند كه تنها راه پاك شدن لكه‏ى‏ننگ پیمان شكنى آنان، كشتن قاتلان امام حسین(ع)و یارانش است. آنان هم پیمان شده بودند كه این بار پیمان نشكنند و تا آخرین‏قطره خون، بر سر پیمان خویش بایستند. شیعیان از عملكرد گذشته‏ى‏خویش توبه كرده بودند و آماده‏ى انتقام از قاتلان امام حسین(ع)ویارانش بودند.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 فروردین 1392 توسط وحید اکبری
حجاز و عراق پس از شهادت امام حسین(ع)دوران پرحادثه‏اى راگذراند. عبدالله بن زبیر از احساسات مردم نسبت‏به شهادت امام‏حسین(ع)به نفع خود سود جست و علیه یزید طغیان كرد. روز به روزبر شمار هواداران او افزوده شد. مردم مكه و مدینه از هواداران‏او بودند. عبدالله بن زبیر با تبلیغات فراوان توانست محبوبیت‏فراوانى در بین مردم حجاز و عراق پیدا كند. مردم مدینه در سال‏63 ه .ق فرماندار آنجا را كه از سوى یزید انتخاب شده بود، عزل‏كردند و با عبدالله بن زبیر بیعت كردند. اندك اندك دامنه‏ى نفوذعبدالله بن زبیر گسترش یافت. بسیارى از كارگزاران یزید،مخفیانه با او بیعت كردند. عبدالله بن زبیر فرماندارانى براى‏شهرهاى حجاز، عراق، یمن، خراسان و مصر گسیل داشت.

یزید در سال‏63 ه ق، لشكرى تا دندان مسلح را براى بازپس‏گیرى‏مدینه گسیل داشت. لشكر یزید چنان جنایتى در حجاز انجام دادندكه تاریخ پراست از اعمال وحشیانه آنها. سه روز اموال، ناموس وجان مردم حجاز برلشكر یزید حلال شد. هزاران نفر كشته و به صدهازن مسلمان تجاوز شد. جنایت‏یزید به نام واقعه «حره‏» در تاریخ‏مشهور است. فسق و فجور یزید نیز باعث‏شد تا مردم نفرت بسیارى‏به او پیدا كنند. با مرگ یزید(64 ه.)و آغاز خلافت مروان،درگیرى‏هاى شدیدى بین لشكرهاى مروان و عبدالله بن زبیر درگرفت. مرگ یزید پایه‏هاى حكومت اموى را سست كرده بود. مروان اقتداریزید را نداشت. عبدالله بن زبیر پس از شكست در واقعه‏اى حره به‏دنبال تدارك قوا بود و این فرصت‏با مرگ یزیدى فراهم شد. مردم‏كوفه شورش كرده بودند و فرماندار آنجا كه از سوى یزید انتخاب‏شده بود، را عزل كردند.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 فروردین 1392 توسط وحید اکبری
عصر عاشورا با شهادت امام حسین(ع)و 72 نفر از بهترین ‏انسانهاى تاریخ بشریت، به غروب انجامید. كوفیان سست اراده وپیمان شكن نه تنها امام حسین(ع)را به كوفه دعوت كرده بودند،سفیرش را تنها گذاشتند و او را یارى نكردند، بلكه به كربلاآمدند و در كشتن آن حضرت شركت كردند. كوفیان مست زر و زوربودند، اما فریادهاى آتشین امام سجاد(ع)و حضرت زینب(س)در كوفه،آنان را از مستى به هوش آورد. امام سجاد(ع)كه همراه كاروان‏اهل‏بیت پیامبر(ص)به اسارت لش(ص)ریزید درآمده بود، در دروازه‏شهر كوفه خطاب به مردم كوفه گفت:

«هل تعلمون انكم كتبتم الى‏ابى وخدعتموه واعطیتموه من انفسكم‏العهدو المیثاق و البیعه و قاتلتموه.»

آیا مى‏دانید كه شما به پدرم نامه نوشتید(و او را به كوفه‏دعوت كردید)، ولى خدعه كردید و عهد و پیمان و بیعت‏خود را رهاساختید و او را به قتل رساندید؟ حضرت زینب(س)نیز خطاب به مردم‏كوفه، فریاد برآورد:

«یا اهل الكوفه! یا اهل المكر و الغدر و الخیلاء» وقتى حضرت زینب(س)خطابه ایراد كرد، مردم كوفه به یاد خطبه‏هاى‏آتشین امام على(ع)افتادند. زینب دختر على بود و اینك حلقوم‏على(ع). پدرش به كوفیان گفته بود: «یا اشباه الرجال‏» و اینك‏فریاد حضرت زینب(س)، آنان را با طنین فریاد امام على(ع)تداعى‏گرشد.

شیعیان كوفه از پیمان شكنى خود پشیمان بودند. در اندیشه‏ى‏جبران گناه و اشتباه خود بودند. آنان مخفیانه با یكدیگر صحبت‏مى‏كردند و نقشه‏ى انتقام را مى‏كشیدند.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 فروردین 1392 توسط وحید اکبری
(تعداد کل صفحات:2)      [ 1 ]   [ 2 ]  

کلیه مطالب درج شده در سایت و وبلاگ ازروی اسنادوکتاب های معتبرتاریخی می باشدوطبق قوانین جمهوری اسلامی ایران است و هرگونه کپی برداری یاانتشار مطالب محفوظ میباشد واستقاده ازمطالب تنها با ذکر نام و لینک مجنون الحسین مجاز است
3