تبلیغات
مجنون الحسین - مطالب وحید اکبری Y8BikEiB3Ny4iBXE1WQdhJLnEtE Y8BikEiB3Ny4iBXE1WQdhJLnEtE Y8BikEiB3Ny4iBXE1WQdhJLnEtE
مجنون الحسین
اگردین جدم زنده نمی ماندمگرباکشته شدن من پس ای شمشیرهامرافرابگیرید

شخصى نزد امام حسین علیه السلام دیگرى را مورد غیبت قرار داد.

حضرت فرمود: دست از غیبت برادر که نان خورش سگها جهنم است.




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 اسفند 1390 توسط وحید اکبری
مردى به امام حسین علیه السلام رسید و قبل از هرچیز گفت :
حالت چطور است ، خداوند سلامتى دهد.
امام علیه السلام فرمود:
سلام کردن بر سخن گفتن مقدم است .
 خداوند به تو سلامتى دهد.

آنگاه فرمود:
به کسى اجازه سخن ندهد تااول سلام کند.



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 اسفند 1390 توسط وحید اکبری
شخصی به نام (عصام بن مصطلق) گوید: روزى به مدینه وارد شدم و حسین بن على (ع) را با قیافه اى جذاب مشاهده کردم و به شگفت آمدم آنکاه هر چه از حسادت نسبت به پدرش در دل داشتم آشکار کردم . گفتم : تو فرزند ابوتراب هستى ؟ جواب داد: آرى ، من هم او و پدرش را مورد بدگویى بسیار قرار دادم .


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 اسفند 1390 توسط وحید اکبری
مرحوم شیخ صدوق (ره) در کتاب امالى خود به نقل از امام جعفر صادق (ع) آورده است :
هنگامى که حضرت ابا عبداللّه الحسین (ع) تولّد یافت ، خداوند متعال جبرئیل (ع) را مامور گردانید تا به همراه یک هزار ملائکه بر زمین فرود آیند و رسول اللّه (ص) را بر ولادت نوزادش تبریک و تهنیت گویند.



ادامه مطلب
دنبالک ها: یامجیر،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 اسفند 1390 توسط وحید اکبری
 سپاه ابن سعد، زشت ترین گناهان و فجیع ترین جنایات را مرتکب شدند، با سنگدلی به سوی جسد امام بزرگ، شتافتند و به غارت کردن جنگ افزار و جامه های او پرداختند. شخصی از بنی نهشل، شمشیر آن حضرت را بردکه شمشیر حضرت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به نام «ذوالفقار» بود. «قیس بن اشعث» که از فرماندهان سپاه بود، حوله ی آن حضرت را که از خز بود، برد که بر او خرده گرفتند و «قیس القطیفه» نامیده شد.
«اسحاق بن حویه» نیز پیراهن حضرت را برد، «اخنس بن مرشد»، عمامه ی او را و «بحیر» شلوارهایش را برد و آنها را پوشید که زمینگیر و فلج
 گشت.چیزی بر بدن امام باقی نگذاشتند، به غیر از شلواری که امام آن را سوراخ، سوراخ کرده بود تا آن را بر جسدش باقی گذارند.
آنگاه، پست ترین و کثیف ترین فرد بشر؛ «بجدل» آمد و در پی چیزی گشت که آن را از روی بدن امام به غنیمت برد، ولی چیزی نیافت. وی، به جستجوی بیشتری پرداخت و انگشتری امام را در حالی که خون بر آن خشکیده بود، دید، پس انگشت حضرت را قطع کرد و آن را برداشت ، سرانجام آن ستمکاران، بدن امام را عریان در زیر آفتاب سوزان رها کردند.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 بهمن 1390 توسط وحید اکبری
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 بهمن 1390 توسط وحید اکبری
ازحضرت امام سجاد(ع)نقل شده که:چون عمویم عباس شب عاشورارامهلت گرفت پدرام حسین اصحاب خودرانزدیک غروب آفتاب به حضورپذیرفت وپس ازحمدثنابه آنان گفت:

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 بهمن 1390 توسط وحید اکبری

چون می‏خواهیم عباس بن علی(ع) را در صحنة حماسة كربلا بشناسیم، ناچار به نقل حوادثی می‏پردازیم كه اباالفضل در آنها نقش و حضور داشته است. بیان این صحنه‏ها و واقعه‏ها، هم ایمان عباس را نشان می‏دهد، هم وفا و اطاعتش را، هم سلحشوری و مردانگی‏اش را، هم تابش یقین و باور بر تیغهء شمشیر بلند عباس را، هم بصیرت در دین و ثبات در عقیده و پایمردی در راه مرام و انس به شهادتِ در راه خدا را.

درجبهة كربلا مردی را می‏بینیم كه در درگیری حق و باطل، بی‏طرف نمانده است و تا مرز جان به جانبداری از حق شتافته است. قامتش، قلّة نستوه و بلندِ رشادت؛ دلش، بیكران دریا؛ صدایش رعد آسا و با صلابت. با ان همه شكوه و شجاعت و قوّت قلب، یك «سرباز» و یك «جانباز» در اردوی ابا عبدالله الحسین.

هفتم محرّم بود. كاروان شهادت چند روزی بود كه در سرزمین كربلا فرود آمده بود. سپاه كوفه بر نهر فرات مسلّط بودند و آب را به روی حسین و یارانش بسته بودند. این فرمانی بود كه از كوفه رسیده بود، می‏خواستند ناجوانمردانه با استفاده از اهرمِ فشارِ عطش، حسین را به تسلیم و سازش وادارند.

شمربن ذی الجوشن كه از هتّاك ترین و كین توزترین دشمنان اهل‏بیت بود، با طعنه و طنز، تشنگی امام را مطرح می‏كرد. پس از آن كه آب را به روی فرزند زهرا بستند، شمر گفت: هرگز آب نخواهید نوشید تا هلاك شوید.

عباس بن علی(ع) به سیدالشهدا گفت: ای ابا عبدالله، مگر نه این كه ما برحقّیم؟

فرمود: آری.

پس از آن، اباالفضل بر آنان كه مانع برداشتن آب شده بودند حمله آورد و آنان را از كنار آب پراكنده ساخت تا آن كه همراهان امام آب برداشتند و سیراب شدند.(1)

حلقة محاصرة فرات تنگتر و كنترل شدیدتر شد و برداشتن آب از فرات دشوار گشت. در نتیجه، تشنگی و كم آبی در خیمه‏های امام حسین(ع) آشكار شد و عطش بر كودكان بیشترین تأثیر را داشت. چشمها و دلها در پی عباس رشید بود تا برای این مشكل چاره‏ای بیندیشد و آبی به خیمه‏ها برساند.

حسین بن علی(ع) برادر رشیدش عباس را مأمور كرد تا مسؤولیت تهیة آب را برای خیمه‏ها به عهده گیرد. او سقّایی‏تشنه كامان را عهده دار شد. همراه سی مرد سوار از بنی هاشم و دیگر یاران و بیست نفر پیاده، كه تحت فرمانش بودند، به‏سوی فرات روان شد. پرچم این گروه را به«نافع بن هلال» سپرد. فرات در محاصرة نیروهای دشمن بود. برای برداشتن آب می‏بایست با عملیاتی قهرمانانه، ضمن درهم شكستن حلقة محاصره، مشكها را پر از آب كرده به اردوگاه باز آورند.

گروه به شطّ رسیدند. مشكها را پر كرده بیرون آمدند. در برگشت از فرات بودند كه نگهبانان فرات راه را بر آنان بستند تا مانع آبرسانی به خیمه‏ها شوند. ناچار درگیری پیش آمد. جمعی به نبرد پرداختند و مأموران فرات را مشغول ساختند و جمعی دیگر آب را به مقصد رساندند. عباس و نافع، در جمع گروهی بودند كه نبرد می‏كردند، هم در مرحلة اوّل كه می‏خواستند وارد فرات شوند، هم هنگام باز آوردن آب.(1)

این نخستین برخورد نظامی بین گروهی از یاران امام حسین(ع) با سپاه كوفه در ساحل رود فرات بود. عباس دلاور خود را آماده ساخته بود كه در هر جا و هر لحظه كه نیاز به فداكاری باشد، از جان مایه بگذارد و در خدمت حسین بن علی(ع) و فرزندان پاك او باشد.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 بهمن 1390 توسط وحید اکبری
(تعداد کل صفحات:24)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ ... ]  

کلیه مطالب درج شده در سایت و وبلاگ ازروی اسنادوکتاب های معتبرتاریخی می باشدوطبق قوانین جمهوری اسلامی ایران است و هرگونه کپی برداری یاانتشار مطالب محفوظ میباشد واستقاده ازمطالب تنها با ذکر نام و لینک مجنون الحسین مجاز است
3